حسن حسن زاده آملى

180

هزار و يك كلمه (فارسى)

پس از اينكه معنى فاعل مقدّر فهميده شد گوئيم امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : خداوند عالم فاعل مقدّر است ، يعنى كارهايى كه در عالم به اراده و عنايت او جارى مىشود تماما از روى مصالح و اغراض و فوايد است . كار او مانند كار آتش و آب نيست كه نفهمد چه مىكند . چنان كه عدّه زيادى از حكماى قديم يونان و حكماى امروز فرنگستان گمان مىكنند واجب الوجود فاعل مضطرّ است و كار را بدون رعايت مصالح و عنايت به فوائد انجام مىدهد . و در اينجا مغالطه كرده و اذهان بسيارى از كسانى كه با اروپائيان محشورند به واسطه شبهه آنها مشوب گرديده گمان كرده‌اند كه دعا و زارى و گريه‌هاى ما و توجّهات و توسّلات به كلى بىنتيجه است ؛ زيرا كه كارهاى دنيا بنابر اضطرار جارى مىشود همچنان كه اگر به سيل التماس كنى مرا نبر ! بازمىبرد ، و به آتش تضرع نمايى مغازه مرا نسوزان ! باز مىسوزاند . همين‌طور اگر در خانه خدا دعا و تضرع كنى نتيجه نمىبرى ، نعوذ باللّه من الخذلان ، چه اندازه سخن باطل و از حقيقت دور است . يك نفر اروپائى را شنيدم گفته بود : « اگر خدا مىتوانست از جنگ بين المللى جلوگيرى كند جلوگيرى مىكرد » . يكى ديگر گفته بود « وقتى خداوند زلزله مىفرستد در همه‌جا مىفرستد ، شهرى كه اهلش مردمان نيك و شهرى كه مردمان بد فرق نمىگذارد » . اينها كسانى هستند كه گفته‌اند ما خدا را قبول داريم . آنها كه طبيعى هستند كه هيچ ! و گفته‌اند محال براى خدا هم محال است 2 * 2 براى خدا 5 نمىشود ، و قياس كرده كه همين‌طور هرچه براى ما محال است براى او هم محال است . و غرض حضرت عليه السّلام از اين فرمايش ردّ بر اين گونه خيالات و توهّمات است . دليل اينكه خداوند بايد فاعل مقدّر باشد چند چيز است : اول : اينكه فاعل مضطرّ ناقص است و فاعل مقدّر اكمل است . انسان كه از روى تدبير و مراعات مصلحت كارهاى خود را انجام مىدهد اشرف و اكمل است از آتش و آب . بلكه علّت رجحان انسان بر ساير حيوانات جز عقل و تدبير چيز ديگرى نيست . و به اين جهت قلم تكليف بر او وضع گرديده و امانتى كه خداوند مىفرمايد : إِنَّا عَرَضْنَا